ولایت و امامت اتاق فرمان عالم هستی است

0

مقدمه

ادب واژه­ای است عربی به معنای خواندن و به همین جهت، عرب به کسی که مردم را برای اطعام دعوت می‎کند «آدِبٌ» گوید. ابن منظور می­گوید: «اصل “اَدب” دعا و خواندن است، و ادب گفته شده، به خاطر اینکه مردم را به سوی خوبی­ها می­خواند و از بدی­ها نهی می­کند»[۴]. علامه دهخدا در تعریف ادب می­گوید: «ادب عبارت است از هر ریاضت ستوده که به واسطۀ آن انسان به فضیلتی آراسته می­گردد»[۵]، و مرحوم علامه طباطبائی معتقد است «ادب، ظرافت در عمل است»[۶]. بنابراین عمل انسان وقتی ظریف و زیبا جلوه می­کند که اولاً: از نظر شرع مقدّس اسلام منع نشده باشد، ثانیاً: با اختیار انجام گیرد.

ظرافت و زیبائی عمل ممکن است نزد افکار و اندیشه­های جوامع مختلف بشری متفاوت باشد. ممکن است شکل انجام عملی در جامعه­ای زیبا و پسندیده باشد ولی در جامعۀ دیگر منفور و مذموم. علّت این اختلاف آن است که فطرت بشر از ابتدا تا انتها بر یک منوال آفریده شده ‎است و غرض از حیات نیز یک چیز بیشتر نیست و آن عبادت و معرفت معبود، و زیبائی در غرض حیات لحاظ شده و در اصل آن بین جوامع مختلف، اختلافی نیست اما در مصادیق آن به لحاظ آموزه­های جنبی جامعه اختلافاتی حاصل می­شود که این اختلافات گاهی به حسب اختلاف اقوام، امت­ها‌، ملّت­ها، ادیان و مذاهب و حتّی ممکن است در جوامع کوچک­تری مثل شهرها و روستاها نیز بروز کند. بنابراین ممکن است بعضی از آداب و رسوم در جامعه­ای پسندیده باشد در حالی که در جامعۀ دیگر جزء اعمال شنیع و مذموم باشد مثلاً آداب برخورد و ملاقات در اسلام به گفتن سلام و تحیه است در حالی که در جوامع اروپائی، به برداشتن کلاه و در جوامع شرقی مثل چین و ژاپن به بالا گرفتن لباس، سجده کردن و نشستن به صورت نیم­خیز و… می­باشد.

نکته­ای که در پایان این مقدمه لازم است بیان شود آن است که، ادب با اخلاق متفاوت است، زیرا «اخلاق از خلق به ملکه نفسانی گفته می­شود که از آن کارها به سهولت و آسانی صادر گردد و با تکرار تمرین و ممارست و مداومت این ویژگی در نفس ملکه شود»[۷] بنابراین اخلاق از ملکات راسخه در روح است و در حقیقت، صفتی از اوصاف روح انسان است، در حالی که ادب مربوط به اعضا و جوارح آدمی، و صفت اعمالی است که از اعضا و جوارح انسان مثل، چشم و گوش و دست و پا نشأت می­گیرد. براین اساس ادب، هیئت زیبای انجام اعمال است که همگی ناشی از اخلاق راسخه در روح آدمی است. از این رو می­توان نتیجه گرفت که، رابطۀ بین ادب و اخلاق، رابطۀ علی و معلولی است و ادب معلول اخلاق است.

ادب در روایات رسول خدا(ص) و ائمۀ هدی(ع):

واژۀ ادب در جوامع روائی شیعه و سنّی فراوان به کار رفته است و بسیاری از موارد به اصول رفتاری
و بعضاً‌ به اصول اخلاقی اشاره دارد. ورود به مبحث ادب در روایات، مستلزم تتبع فراوان در آن­ها است، از این رو برای آگاهی از وسعت دامنۀ آن و برای اطلاع بیشتر از مباحث کاربردی، مفید و ضروری ادب باید به کتب شریف، بحارالانوار (ج۱۶)، غررالحکم (ج ۱و۲)، تحف العقول، نهج­السعاده (ج۲)، کافی (ج۸)، مستدرک الوسائل (ج۱۲)، کنزالعمال، شرح ابن ابی الحدید (ج۱۶) و نهج­البلاغه امام علی(ع)، مراجعه نمود و از سرچشمۀ زلال معارف بلند اهل بیت(ع) بهرۀ کافی را برد. از این­رو به منظور تنویر افکار خوانندگان عزیز، تنها به جستارهایی از ادب در روایات اسلامی به طور خلاصه اشاره می­شود.

  • ۱ـ جایگاه ادب:

حضرت امام علی(ع) ادب را به مواردی از احکام خود چنین تعریف می­نمایند:

الف: ادب، کمال آدمی است.[۸]

ب: ادب بهترین خوی است.[۹]

ج: بهترین شرافت، ادب است.[۱۰]

د: ادب نیکوترین همنشین، بهترین میراث برای فرزندان، بهترین پشتیبان و همنشین برای انسان خواهد بود. در این گروه از روایات، امام علی(ع) ادب را تعریف به صفت نموده‎اند، بر این اساس تعبیر ادب به خوی بهتر، منظور همان عملی است که باعث ملکه «خُلق و خوی نیکو» می­گردد.

  • ۲ـ عقل و ادب:

جایگاه ادب در بیان نورانی مولا علی(ع) عقل شمرده شده و فرموده­اند: «هر چیزی محتاج عقل است و عقل محتاج ادب است». از این روایت نورانی حضرت امیر(ع) استفاده می‎شود که امور عقلی در بروز و ظهور خود محتاج ظرفی است که به آن ادب گفته می‎شود. همچنین فرمودند: «ادب نیکو، زیور عقل و خرد است»[۱۱]، امام حسین(ع) در یک روایت نورانی می­فرمایند: «کسی که عقل ندارد، ادب نیز نخواهد داشت».[۱۲]

  • ۳ـ دستآوردهای ادب:

از روایات نورانی ائمه(ع) معلوم می­شود که: «ادب نیکو سبب تزکیۀ اخلاق می­شود و هر که دلدادۀ ادب باشد، بدی­هایش کم شود».[۱۳] ادب باعث رسیدن انسان­ها به کمال می‎شود[۱۴] و موجب سامان یافتن آدمی و قوام و استواریش در امور می­گردد[۱۵]. در بعضی از روایات، از وجود مقدّس امام علی(ع) آمده است که: «ای مؤمن! این دانش و ادب جان بهای توست، پس در فراگرفتن آن دو، کوشا باش که هر چه بر دانش و ادب افزوده شود، قدر و ارزشت فزونی گیرد».[۱۶] بنابر این قدر و منزلت و ارزش وجودی هر انسانی به میزان رعایت ادب در رفتار و عمل اوست. هرچه در برخوردهای اجتماعی، خانوادگی خود، نسبت به همنوعان، چه فرادست و چه فرو دست خود باشند، مؤدبانه­تر و با ظرافت بیشتر رفتار کند، قدر و منزلتش بالاتر خواهد رفت و متقابلاً هرچه از میزان رعایت ادب بکاهد، از قدر و منزلتش کاسته می‎شود. هرکس ادبش فزونی شود، بدی­هایش کم شود[۱۷]، و مایۀ درستی و اصلاح خرد شود.

  • ۴ـ بهترین ادب:

امام علی(ع): «بهترین ادب آن است که انسان در حد و مرز خود بماند و از اندازۀ خود تجاوز نکند». «خویشتن­داری به هنگام خواهش و ترس، از بهترین ادب­هاست». امام علی(ع) همچنین فرمودند: «بهترین ادب آن است که تو را از نارواها باز دارد»، برگزیدن راستی و دوری از دروغ، زیباترین و برترین ادب است و خویشتن­داری به هنگام خواهش و ترس، از بهترین ادب­ها است.[۱۸]

آنچه به اختصار گذشت، قطره­ای از اقیانوس مواج روایات نورانی اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ در بعضی از موضوعات است و به روشنی قابل درک است که غور در این اقیانوس معرفت به منظور فهم ادب، با وحدت موضوع و پژوهش مستقل، دستآوردهای گرانسنگی را حاصل خواهد نمود. اما با عنایت به موضوع پژوهش حاضر، بیش از این، گنجایش بررسی روایات وجود ندارد.

سلام، زیباترین شکل بروز ادب:

مردم تمام اقوام و ملل جهان هنگامی که به هم می­رسند، برای ابراز محبت خود به یکدیگر، نوعی تحیّت دارند که گاهی به شکل لفظی و گاهی به شکل عملی است در جامعۀ اسلامی، «سلام» بزرگ­ترین شکل از اشکال تحیّت است و آیۀ شریفۀ ۸۶ سورۀ مبارکۀ نساء؛ “وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا…”(و چون به شما درودی گفته شد، پس به درودی بهتر از آن یا همان را پاسخ دهید…) گرچه این آیه معنای وسیعی دارد امّا مصداق روشن آن، سلام کردن است. بنابراین طبق این آیه، همۀ مسلمانان موظفند که جواب سلام را به طور عالی­تر و یا لااقل مساوی گویند. از دیگر آیات قرآن کریم نیز استفاده می‎شود که سلام یک نوع تحیّت است. در سورۀ مبارکۀ نور می­خوانیم؛ “…فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّهً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَهً طَیِّبَهً…” (…زمانی که به خانه­ها وارد شدید، به یکدیگر سلام کنید. این درودی است از ناحیۀ خدا که مبارک و پاکیزه است…)[۱۹] در این آیۀ شریفه، سلام به عنوان تحیّت الهی که هم مبارک است و هم پاکیزه معرفی شده ‎است و ضمناً می‎توان از آن استفاده کرد که معنی سلامٌ علیکَ در اصل «سلامُ اللّهِ عَلَیک» است، یعنی درود پروردگار بر تو باد. خداوند تو را به سلامت بدارد، و در امن و امان باشی. به همین جهت سلام کردن یک نوع اعلام دوستی و صلح و ترک مخاصمه و جنگ محسوب می‎شود. دسته­ای از آیات بیان­گر آن است که «تحیّت بهشتیان به یکدیگر سلام است»؛”…وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّهً وَسَلامًا”[۲۰] و فرشتگان خداوند نیز با سلام از آن­ها استقبال می­کنند “دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَتَحِیَّتُهُمْ فِیهَا سَلامٌ[۲۱] و نیز از آیات قرآن کریم استفاده می‎شود که تحیّت به معنی سلام (یا لفظی معادل آن) در اقوام پیشین بوده است چنان که در سورۀ مبارکۀ ذاریات، در داستان حضرت ابراهیم(ع) می­گوید: «هنگامی که فرشتگان مأمور به صورت ناشناس بر او وارد شدند، به او سلام کردند و او هم پاسخ آن­ها را به سلام داد»؛ “إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلامًا قَالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ”[۲۲] به علاوه، از اشعار عرب جاهلی نیز استفاده می‎شود که تحیّت به وسیلۀ سلام در آن ایام نیز مرسوم بوده است، امّا با دقّت بی­طرفانه و مقایسۀ عادلانه، تفاوت میان تحیّت اسلامی که محتوای آن توجه به خدا و دعا برای سلامت طرف مقابل و اعلام صلح و امنیت است با تحیّت­های دیگری که در میان اقوام مختلف معمول است، روشن­تر می‎شود.

در روایات اسلامی تأکید زیادی روی سلام شده تا آن جا که از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده: «آن کسی که پیش از سلام آغاز به سخن کند، پاسخش ندهید»[۲۳] و نیز از امام صادق(ع) نقل شده ‎است که می­فرمایند: «بخیل کسی است که حتّی از سلام کردن، بُخل بورزد»[۲۴]. و امام باقر(ع) فرمودند: «خداوند افشای سلام را دوست دارد»[۲۵]. منظور از افشای سلام، سلام کردن به افراد مختلف است. در روایت دیگری از رسول خدا(ص) آمده: «سلام تنها مخصوص کسانی نیست که انسان با آن­ها آشنایی دارد». از پیامبر(ص) سئوال شد: بهترین عمل کدام است؟ فرمودند: «به دیگران اطعام نما و به کسانی که می­شناسی یا نمی­شناسی سلام کن»[۲۶] و نیز در احادیث دیگر آمده است که: سواره بر پیاده سلام کند[۲۷]، و آن­ها که مرکب گران­قیمت­تری دارند، به کسانی که مرکب ارزان­تری دارند، سلام نمایند.[۲۸] و گویا این دستور پیامبر(ص) یک نوع مبارزه با تکبر ناشی از ثروت و موقعیت­های خاصّ مادی است و این درست نقطۀ مقابل چیزی است که امروزه دیده می‎شود که تحیّت و سلام را وظیفۀ افراد پایین­تر می­دانند و شکلی از استعمار و استعباد و بت­پرستی به آن می­دهند.

در حالات و سیرۀ پیامبر اکرم(ص) می­خوانیم که آن حضرت به کودکان سلام می­نمودند.[۲۹] البته این سخن منافات با دستوری که در بعضی از روایات وارد شده که افراد کوچک­تر از نظر سنی به بزرگ­ترها سلام کنند، ندارد. زیرا این عمل یک نوع ادب و تواضع انسانی است و ارتباطی با مسئلۀ اختلاف طبقاتی و تفاوت در ثروت و موقعیت­های مادّی ندارد. در پاره­ای از روایات آمده است که به افراد رباخوار، فاسق، منحرف و مانند آن­ها سلام نکنید.[۳۰] البته این عمل خود یک نوع مبارزه با فساد و انحرافات دینی است مگر این که سلام کردن به منظور جذب دل­های آن­ها به اسلام باشد. آخرین نکته در این باب این که از عمل پیامبر(ص) و سیرۀ گرامی آن حضرت معلوم می‎شود که شکل احسن در اسلام چیست؟ در تفسیر الدر المنثور این روایت آمده است که شخصی به پیامبر اکرم(ص) عرض کرد: «السّلامُ عَلَیکَ» حضرت جواب دادند: «السَّلامُ علیکَ و رحمت اللّه». دیگری وارد شد و عرض کرد: «السلام علیکَ و رحمت اللّه» حضرت جواب دادند: «السلام علیک و رحمت اللّه و برکاته»، سومی وارد شد و عرض کرد: «السلام علیک و رحمت اللّه و برکاته»، حضرت فرمودند: «وَ عَلَیکَ» در این هنگام شخص آخر اعتراض نمود که ای رسول خدا! چرا جواب سلام مرا کوتاه فرمودی؟ حضرت فرمودند: «قرآن کریم می­گوید: “تحیّت را به طرز نیکوتری پاسخ گوئید.” امّا تو چیزی باقی نگذاشتی.»[۳۱] پیامبر گرامی(ص) در این قضیه به دو مورد اول، به نحو احسن و در مورد سوم، به مثل پاسخ فرمودند که معنی آن این است که هر آنچه گفتی، عیناً بر تو باد.[۳۲]

ادب­آموزی لقمان از زبان قرآن کریم

آنچه از قرآن کریم برداشت می‎شود، لقمان حکیم، پیامبر نبوده است، ولی مواعظ و آدابی که در قرآن از آن حکیم الهی نقل شده، بسیار آموزنده و برای جامعۀ اسلامی راه­گشاست که به بخشی از آن­ها اشاره خواهد شد:

۱ـ تشکر از خدا:

اولین چیزی که حضرت لقمان به آن اشاره می‎کند، تشکر از خداست. ادب اقتضا می‎کند که مخلوق به پاس نعمت وجود، و هر آنچه مایۀ بقای وجود است و خداوند به آن اعطا نموده، تشکر و سپاس­گزاری نماید. لذا سورۀ لقمان می­فرماید: “وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَهَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ…” (ما به لقمان حکمت دادیم تا شکر خدا را به جا آورد…)[۳۳] این آیۀ شریفه اشاره می‎کند که تشکر از خداوند، سرچشمه­ای از حکمت که از مواهب الهی است، دارد.

۲ـ دوری از شرک:

لقمان(ع) در ابتدای مواعظ و ادب­آموزی خود به فرزندش می­گوید: «از شرک دوری کن و بکوش آلوده به حرمت­شکنی خالق نشوی که ظلمی بزرگ است»؛ “وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ” (و هنگامی که لقمان به پسر خود در حالی که او را پند می­داد، گفت: ای پسرک من! به خدا شرک مورز که به راستی شرک، ظلم بزرگی است)[۳۴] موعظه همان مقام تأدیب است و بنیاد همۀ آموزه­های دینی توحید و دوری از شرک است.

۳ـ ادب در مسافرت:

در بیان روایات نورانی پیامبر(ص) و ائمۀ هدی(ع) در مورد مسافرت، روایتی از امام موسی کاظم(ع) خطاب به هشام در کافی نقل شده‎ است که در بخشی از این روایت، به بعضی از آموزه­های ادبی حضرت لقمان خطاب به فرزندش اشاره شده است:

«پسرم! هنگامی که مسافرت می­کنی، اسلحه و لباس و خیمه و وسیلۀ نوشیدن آب، و وسایل دوختن و داروهای ضروری را که هم خود و هم همراهانت می‎توانند از آن استفاده کنند، بردار و با همسفران در همه چیز جز در معصیت الهی همراهی کن.

پسرم! هنگامی که با جمعی مسافرت کردی، در کارهایت با آن­ها مشورت نما. در صورت آن­ها تبسم کن. در مورد زاد و توشه­ای که داری، سخاوت­مند باش و همچنین در مورد مرکب و آب و غذا. هنگامی که تو را صدا زنند، پاسخ گو و اگر از تو کمک بخواهند، آن­ها را یاری کن. تا می­توانی سکوت اختیار نما، نماز بسیار بخوان. اگر از تو گواهی به حق بطلبند، گواهی ده. اگر از تو مشورتی بخواهند، برای بدست آوردن نظر صائب، کوشش کن و بدون اندیشه و تأمل کافی پاسخ مگو و تمام نیروی تفکرت را برای جواب مشورت به کار گیر که هرکس در پاسخ مشورت خالص­ترین نظر خود را اظهار نکند، خداوند نعمت تشخیص و اندیشه را از او می‎گیرد. هنگامی که ببینی همراهان تو راه می روند و تلاش می­کنند، با آن­ها به تلاش برخیز. دستور کسی که از تو بزرگ­تر است، بشنو. اگر تقاضای مشروعی دارند، همیشه جواب مثبت بده و هرگز «نه» مگو، زیرا گفتن «نه»، نشانۀ عجز و ناتوانی و سبب ملامت است… هرگز نماز را از اول وقت، تأخیر نینداز و این دین خود را فوراً ادا کن. با جماعت نماز بگذار، هر چند در سخت­ترین حالات باشی، اگر می‎توانی از هر غذائی می­خواهی بخوری قبلاً مقداری از آن را در راه خدا انفاق کن. کتاب الهی را تلاوت نما و ذکر خدا را فراموش منما».[۳۵]

۴ـ ادب راه رفتن:

شاید تصور شود که راه رفتن، مسئلۀ ساده­ای است و بی­اهمیت اما همین مسئلۀ ساده می‎تواند بیان­گر حالات روحی، روانی، درونی و اخلاقی و احیاناً نشانۀ شخصیت انسان باشد چرا که امروزه قطعی و روشن است که روحیات و خلقیات انسان در لابه­لای همۀ اعمال او، از جمله راه رفتن منعکس و ظاهر می‎شود و از آنجا که اسلام تمام ابعاد زندگی را مورد توجه قرار داده است، در این زمینه نیز چیزی فرو گذار نکرده است. در سورۀ مبارکۀ لقمان، از جمله ادب­آموزی­های لقمان، حکیم الهی خطاب به فرزندش آمده: “وَلا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِی الأرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ * وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الأصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ” (و از مردمان [به نخوت] رخ برمتاب، و در زمین به تکبر را مرو، که خدا هیچ خودپسند مغرور را دوست ندارد * و در راه رفتن خود میانه­رو باش، و از صدای خود بکاه، که بدترین بانگ­ها بانگ خران است).[۳۶]

همچنین از رسول خدا(ص) حدیثی وارد شده‎ است که: «کسی که روی زمین با تکبر راه برود، زمین و هر آنچه روی آن و در آن است، لعنتش می‎کند».[۳۷] در روایت دیگری نقل شده؛ روزی پیامبر اسلام(ص) از کوچه­های مدینه عبور می­کردند، دیوانه­ای را مشاهده کردند که مردم اطراف او را گرفته­اند و به او نگاه می­کنند. فرمودند: «این­ها برای چه جمع شده­اند؟» عرض کردند: «در برابر دیوانه­ای است که دچار حمله­های عصبی شده ‎است» حضرت(ص) نگاهی به آن­ها کردند و فرمودند: «این دیوانه نیست. می­خواهید دیوانۀ واقعی را به شما معرفی کنم؟!» عرض کردند: «آری ای رسول خدا» فرمودند: «دیوانۀ واقعی کسی است که متکبرانه گام بر می­دارد. دائماً به پهلوهای خود نگاه می‎کند، پهلوهای خود را به همراه شانه­ها تکان می­دهد و کبر و غرور از تمام وجود او می­بارد. این دیوانۀ واقعی است اما آن که دیدید بیمار است».[۳۸]

بنابر آنچه گذشت، می‎توان نتیجه گرفت که راه رفتن انسان باید با آرامش، متانت و به دور از کبر و نخوت و غرور باشد، هرگز سر به قصد تکبر و غرور بلند نکند و گردن نکشد و با نخوت، پای بر زمین مکوبد که همه از نشانه­های متکبران است. در سورۀ مبارکۀ اسراء می­خوانیم: “وَلا تَمْشِ فِی الأرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الأرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولا” (و در روی زمین به نخوت راه مرو، تو هرگز زمین را نخواهی شکافت و در بلندی به کوه­ها نخواهی رسید).[۳۹] بیان زیبای قرآن کریم بیان­گر عمق زشتی این حرکت ساده در جامعه است و طبیعی است که اگر مردم، خصوصاً جوانان و نوجوانان به توصیه­های قرآن کریم گوش فرا دهند و عبور و مرور خود را با متانت و آرامش انجام دهند، در کوچه و بازار نه با عجله باعث برخورد فیزیکی با دیگران، خصوصاً در اماکن پرجمعیت شده و نه آن­قدر کند حرکت کنند که باعث کندی عبور و مرور شوند. با وسائل نقلیۀ خود جهت میانه را انتخاب نمایند و باعث تصادفات یا سدّ راه نشوند. به علاوه گام­های خود را آرام، استوار، با اراده و همراه با ذکر خداوند بر لب­ها همراه کنند، در این حال زمین به وجود آن­ها و حرکت آن­ها بر رویش فخر و مباهات خواهد نمود.

۵ـ ادب سخن گفتن:

در خصوص ادب گفتار و انتخاب نوع کلمات و الفاظ، در آیۀ شریفۀ ۱۹ سورۀ مبارکۀ لقمان خداوند نمونۀ ادب­آموزی­های آن حکیم بزرگ به فرزندش، را چنین بیان می­کند: “وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الأصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ” ( و در راه رفتن خود میانه­رو باش، و از صدای خود بکاه، که بدترین بانگ­ها بانگ خران است).[۴۰] آرام سخن گفتن از نشانه­های اولیاء خداست و فراگیری این عمل از آداب زیبای آن بزرگواران است که جامعه می‎تواند از مزاحمت­ها و در هم ریختن اعصاب همسایگان و هم­اطاقی­ها و همسفران و… جلوگیری نماید. در جامعۀ امروزی که فضاها و محیط­های زندگی فوق­العاده کوچک و فشرده و متراکم شده، بیش از هر چیز، نیازمند عمل به این ادب اسلامی هستیم. اتوبوس­ها، ادارات، اماکن عمومی و مناطق مسکونی، بلوک­های ساختمانی همه و همه نیازمند سکوت و آرامش است و عمدۀ آن­ها به سخن گفتن بر می­گردد. خودداری از داد و فریاد، بوق زدن­های بیهوده، آلودگی­های صوتی لجام گسیخته، صدای بلندگوهای مساجد و حسینیه­ها (بعضاً) و ساز و آوازهای مراسم­های عقد و عروسی و هزاران مصداق ضد اخلاق و اسائۀ ادب، از معضلات جامعۀ امروزی ماست که می­طلبد با الهام از این آیۀ کوتاه کتاب زندگی، بهشت را در همین کرۀ خاکی بنا کنیم، همان طور که ترک آن­ها موجب شده جهنمی برای خود و دیگران در محله و اداره و خانۀ خود… سرپا شود. به هر روی، از آداب مهم زندگی و آموزه­های بسیار مهم اسلام، آرامش و سکوت است، سخن گفتن آرام برای رفع ضروت­ها. در روایتی نورانی از امام رضا(ع) آمده است: «از نشانه­های فهم و عقل، داشتن آگاهی و بردباری و سکوت است، سکوت دری از درهای حکمت است».[۴۱]

ادب معاشرت با دیگران:

انسان مخلوقی است، اجتماعی که ناگزیر است از ارتباطات و معاشرت با یکدیگر. برای رفع نیازهای خود همه به یکدیگر نیازمندیم و این نیاز باعث شده که آحاد جامعه در طول زندگی خود با یکدیگر مرتبط و وابسته باشند و در رفع نیازهای همدیگر بکوشند. نحوۀ برخوردها می‎تواند اشکال مختلفی داشته باشد. مثلاً می‎توان فرض نمود که انسان­ها به جای به کاربردن زبان، از اشاره یا نوشته و… استفاده کنند و در استفاده از زبان، به قدر حاجت اکتفا نمایند و از بکارگیری کلمات محبّت­آمیز، دعا و طلب خیر دوری کنند. همچنین احتمالات دیگر نیز ممکن است، اما آنچه مسلم است، این است که اسلام و قرآن کریم بر استفاده از زبان و کلمات مودّت­آمیز و محبّت­آمیز تأکید دارد، به علاوه مصر است هنگام معاشرت با هم­نوعان، انبساط روی، حسن خلق و واژه­های دعایی مثل «سلام» را به کار ببریم. بر این اساس، اخلاق خوش و رعایت ادب در گفتار هنگام معاشرت با هم­نوعان، از آموزه­های دین مبین اسلام است که با آمیخته شدن به ایثار، از خود گذشتگی، حِسّ نوع­دوستی، احترام به بزرگان و لحاظ منزلت علمی دانشمندان و مقام و منصب بزرگان قوم و قبیله، محل و محله و کسوت پیش­کسوتان می‎تواند جامعه­ای نمونه را ترسیم نماید. برخورد با دیگران همراه با لبخند، مودّت و محبّت، موجب رفع کدورت­ها، ترغیب به دوستی و تحکیم رشته­های محبت بین عناصر جامعه است. ترک خشونت و پرهیز از عصبانیت و ناملایمت­ها و عفو در جرائم، جزء عوامل انسجام جامعۀ اسلامی است.

شخصی حضور رسول خدا(ص) رسید و عرض کرد: «ای رسول خدا مرا سفارش کن» حضرت فرمودند: «برادر مسلمانت را با روی گشاده ملاقات کن!»[۴۲]

امام صادق(ع) فرمودند: «نیکوکاری و حسن خلق، خانه­ها را آباد و عمرها را زیاد می‎کند».[۴۳] همچنین آن حضرت می­فرمایند: «فروتنی، ریشۀ هر خیر و سعادتی است، تواضع مقام والائی است، و اگر برای فروتنی زبان و لغتی بود که مردم می­فهمیدند، بسیاری از اسرار نهانی و عاقبت کارها را بیان می­کرد… کسی که برای خدا فروتنی کند، خدا او را بر بسیاری از بندگانش برتری می­بخشد. هیچ عبادتی نیست که مقبول درگاه خدا و موجب رضای او باشد مگر این که راه ورود آن فروتنی است.»[۴۴]

ادب در برخورد با همسایه:

همسایه کسی است که منزل مسکونی او در مجاورت منزل کسی باشد. بعضی این مجاورت را دیوار به دیوار و بعضی محله و بعضی تا چهل منزل دورتر تعریف نموده‎اند. از روایات ائمۀ هدی(ع) نیز چنین بر می­آید که همسایه، مختص خانه­های دیوار به دیوار نیست بلکه ممکن است تا چندین خانه دورتر را شامل شود. به هر روی، همسایگان حقوق ویژه­ای دارند که اسلام رعایت آن را از ما خواسته است و مسلمانان را موظف به مراعات آن نموده است، رعایت ادب اسلامی در برخورد با همسایگان، از نشانه­های مسلمانان است. آموزه­های قرآن کریم نیز مؤکداً بر این امر اصرار دارد. در سورۀ مبارکۀ نساء می­خوانیم: “وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کَانَ مُخْتَالا فَخُورًا”(و [تنها] خدا را بندگی کنید، و به خویشان، یتیمان، درماندگان، همسایۀ نزدیک، همسایۀ دور، دوست همنشین، [مانند همسفر و همراه و همکار] و در راه مانده و بردگان خود نیکی کنید. همانا خداوند کسی را که خودبین و فخرفروش باشد، دوست ندارد).[۴۵] در آیۀ شریفۀ فوق، خداوند جایگاه همسایه را چه از خویشاوندان و چه از غیر خویشاوندان باشد، در کنار خود و پدر و مادر قرار داده است که اهمیت موضوع را می­رساند، تأکید روایات معصومین(ع) مفسّر و مبیّن احترام و احسان و نیکی مورد نظر قرآن کریم است.

امام سجاد(ع) می­فرمایند: «و امّا حقّ همسایه به تو آن است که در غیابش، او را حفظ کنی و در حضورش، او را اکرام نمایی و اگر مورد ظلم و تعدّی واقع شد، او را یاری کنی و آبرویش را حفظ نمایی، پس اگر بدی از او دانستی، بپوشان و اگر دانستی که او نصیحت تو را می­پذیرد، او را نصیحت کن… و با او معاشرت نیکو و کریمانه داشته باش».[۴۶] امام صادق(ع) از رسول خدا نقل می‎کنند که: «چهل خانه از جلو و چهل خانه از پشت سر و چهل خانه راست و چهل خانه چپ، همسایه محسوب می­شوند».[۴۷] و مثل همین روایت از امام باقر(ع) نیز نقل شده ‎است.

جالب این که قرآن کریم در آیۀ فوق علاوه بر ذکر همسایۀ نزدیک، تصریح به حقّ همسایگان دور کرده است زیرا کلمۀ همسایه معمولاً مفهوم محدودی دارد و تنها همسایگان نزدیک را در بر می‎گیرد لذا برای توجه دادن به وسعت مفهوم آن از نظر اسلام، راهی جز این نبوده که نامی از همسایگان دور نیز صریحاً برده شود و نیز ممکن است منظور از همسایگان دور، همسایگان غیرمسلمان باشد زیرا حقّ جوار (همسایگی) در اسلام، منحصر به همسایگان مسلمان نیست و غیرمسلمانان را نیز شامل می‎شود (مگر آن­هائی که سر جنگ داشته باشند). حق جوار در اسلام به قدری اهمیت دارد که پیامبر خدا(ص) فرمودند: «جبرئیل پیوسته مرا دربارۀ همسایه سفارش می‎کرد تا جایی که گمان بردم، بزودی او را ارث بر (همسایه­اش) خواهد کرد».[۴۸]

در دنیای صنعتی امروز که همسایگان کوچک­ترین خبری از هم ندارند و گاه می‎شود دو همسایه حتّی پس از گذشت سال­ها نام یکدیگر را نمی­دانند، این دستور بزرگ اسلام، درخشندگی خاصّی دارد و اهمیت فوق­العاده­ای برای مسائل عاطفی و تعاون انسانی قائل شده است، در حالی که در زندگی ماشینی، عواطف روز به روز تحلیل می­روند و جای خود را به سنگدلی می­دهند.

ادب در مقابل پدر و مادر:

در میان بستگان و خویشاوندان، پدر و مادر از جایگاه بسیار مهمی برخوردارند و به خاطر این جایگاه، خداوند حقوق ویژه­ای را برای آن­ها در نظر گرفته است که باید توسط فرزندان رعایت شود. خداوند در سورۀ مبارکۀ اسراء با اشاره به جایگاه خود و امر به عبادتش، فرمان به رعایت ادب در مقابل پدر و مادر که واسطۀ خلقت فرزندان هستند، می‎کند و می­فرماید: “وَقَضَى رَبُّکَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاهُمَا فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلا کَرِیمًا” (و پروردگار تو مقرر داشته که جز او را نپرستید و با پدر و مادر احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به پیری رسند، به آن­ها اُف مگو! و بر آن­ها بانگ مزن و با آن­ها کریمانه سخن بگوی).[۴۹]

این آیۀ شریفه، عالی­ترین رتبۀ ادب را به مردم گوشزد نمود تا با آن پدر و مادر خویش را مورد عطوفت و مهربانی قرار دهند. بنابراین آیات، رعایت ادب در مقابل پدر و مادر این است که صدای خود را جلو آن­ها بلند نکنیم، حتّی «اف» به آن­ها نگوئیم و گفتارمان نیک و مؤدبانه باشد. بال­های رحمت خود را در مقابلشان بگسترانیم و کمال عطوفت و مهربانی را در رفتار با آن­ها پیشه کنیم و در نهایت برایشان دعا کنیم که ای خدای رحمان و رحیم! همان گونه که این دو در طفولیت که من ضعیف و ناتوان بودم به من کمک کردند، به آن­ها رحم کن.

با دقّت در مفاهیم نورانی آیات شریفۀ سورۀ مبارکۀ لقمان نیز دریافت می‎شود که خداوند مقدر نموده بندگانش جایگاه و مقام پدر و مادرشان را در کنار خود او بدانند و صدمات و زحمات فراوانی را که متحمل شده­اند تا او را بزرگ کنند، به یاد داشته باشند. دوران حمل مادر، وضع حمل طاقت­فرسا و دوران شیردهی و مشکلات مخصوص به خود را فراموش نکنند و در برخوردها، با ملاحظۀ ایام گذشته و مقام و زحمات آن دو، نهایت ادب را مراعات نمایند. بنابراین معرفت حق خدا و جایگاه پدر و مادر و رعایت ادب از آموزه­های بسیار مهم قرآن کریم است که می‎تواند منشأ اثر فراوان در انسجام خانواده و جلوگیری از هم گسیختگی آن کند. عموماً منشأ نابسامانی­های اجتماعی، از خانواده شروع می‎شود که باعث اصلی آن، فقدان ادب خانواده است. رعایت آداب و تعالیم قرآن کریم می‎تواند بنیادهای خانواده را تقویت و حفظ کند و از هم پاشیدنش جلوگیری نماید.

ادب ارتباط با خویشاوندان:

بعد از پدر و مادر که ارکان خانواده می­باشند، بررسی آیات قرآن کریم که به موضوع ارحام و خویشاوندان توجه نموده است، بطور گذرا ضروری است. قرآن کریم توجه به خویشاوندان که با واژۀ «ذوی القربی» آمده است را در ۲۵ آیه از ۱۷ سورۀ مکی و مدنی مورد توجه قرار داده است و رعایت آداب اسلامی را در چگونگی ارتباط با آن­ها لازم دانسته است.

مهم­ترین چیزی که وجه اشتراک این آیات است، برقراری ارتباط با خویشاوندان است که جزء آداب اسلامی شمرده و قطع ارتباط با آن­ها را مذمت و نهی کرده است مثلاً در سورۀ مبارکۀ بقره آمده است: “الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الأرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ” (همانان [فاسقان] که پیمان خدا را پس از آن که بستند و محکم نمودند، می­شکنند و آنچه را خداوند به پیوستنش امر فرموده، می گسلند…)[۵۰] مفسّرین شیعه و سنّی عموماً معتقدند «آنچه را خداوند امر به پیوستنش نمود و فاسق می­گسلد (صلۀ رحم) ارتباط با خویشاوندان است».[۵۱]

بنابراین اهمیت صلۀ رحم فوق­العاده مهم و مورد توجه خداوند است. روایات فراوانی بر این موضوع تأکید دارد که متأسفانه مجالی برای بیان و شرح آن­ها نیست تنها به بخشی از آداب اسلامی پیرامون خویشاوندان که در آیات نورانی قرآن کریم آمده، اکتفا می­شود:

ـ “…وَبِذِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ…” (…و به خویشان، یتیمان، درماندگان، همسایۀ نزدیک، همسایۀ دور، دوست همنشین، [مانند همسفر و همراه و همکار] و در راه مانده و بردگان خود نیکی کنید…).[۵۲]

ـ رعایت­کنندگان صلۀ رحم و مؤدبین به این ادب اسلامی در سرای باقی، فرجام نیک دارند.[۵۳]

ـ کسانی که قطع رحم ­کنند و این ادب اسلامی را عمل نکنند در سرای باقی، فرجام بدی دارند.[۵۴]

ـ “إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلا تَنْقُضُوا الأیْمَانَ بَعْدَ تَوْکِیدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلا…”(همانا خداوند به عدل و احسان و بخشش به خویشان فرمان می­دهد و از فحشا و زشت­کاری و ستم نهی می­کند. شما را پند می­دهد، باشد که بیدار شوید * و چون با خدا پیمان بستید، بدان وفا کنید و سوگندهای خود را پس از محکم ساختن آن­ها نشکنید در حالی که خدا را بر خود ضامن قرار داده­اید…).[۵۵] بخشش به خویشاوندان، در کنار عدل و احسان و نهی از فحشاء و منکر و سرکشی از موعظه­های خداوند است.

ـ “وَلا یَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَالسَّعَهِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبَى وَالْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا…”(و سرمایه­داران و توان­گران شما نباید از دادن [مال] به خویشاوندان و تهیدستان و مهاجران راه خدا کوتاهی کنند، و باید عفو کنند و چشم بپوشند…).[۵۶] سرمایه­داران و توان­مندان نباید از کمک به خویشان نیازمند خود دریغ کنند.

تعلیم ادب به کودکان:

تربیت فرزندان از مسائل بسیار مهمی است که روایات فراوان و آیات متعدد بر آن تاکید دارد. ذیلاً به بخشی از آن­ها اشاره می­شود:

آن­گاه که آیۀ شریفۀ “یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدَادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ”(ای کسانی که ایمان آورده­اید! خود و خانوادۀ خود را از آتشی که هیزم آن، مردم و سنگ­هاست حفظ کنید که بر آن فرشتگانی خشن و سختگیر نگهبانند و از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی­کنند و آنچه مأمور شده­اند، انجام می­دهند)[۵۷] نازل شد، مردم گفتند: ای رسول خدا! چگونه خود و خانوادۀ خود را از آتش حفظ کنیم؟» آن حضرت(ص) فرمودند: «عمل خیر انجام دهید و آن را به خانوادۀ خود یادآوری کنید و بر پایۀ فرمانبرداری از خدا ادبشان کنید».[۵۸]

پیامبر خدا(ص) فرمودند: «فرزندان خود را در هفت­سالگی نماز بیاموزید و چون ده­ساله شدند، آن­ها را بر ترک نماز تنبیه کنید و بسترهایشان را از هم جدا سازید».[۵۹]

امام صادق(ع) فرمودند: «فرزند را باید از سن پانزده­سالگی برای روزه گرفتن تربیت کرد».[۶۰] همچنین آن بزرگوار(ع) می­فرمایند: «فرزند خود را تا شش­سالگی آزاد بگذار، سپس در شش­سالگی او را علم و سواد بیاموز، بعد از آن، هفت­سال او را با خود داشته باش و آداب و تربیت­های خود را به او بیاموز؛ اگر تربیت­پذیر بود و اصلاح شد، زهی سعادت وگرنه او را به حال خود واگذار».[۶۱]

شخصی خدمت امام رضا(ع) رسید و از فرزند خود شکایت نمود، حضرت(ع) فرمودند: «او را نزن بلکه برای مدتی کوتاه با او قهر کن».[۶۲] امام علی(ع) نیز از تأدیب هنگام خشم نهی می­­کنند و ­می­فرمایند: «هرگز کسی را زیاد سرزنش نکن چون موجب دشمنی و لجاجت می‎شود».[۶۳]

خداوند متعال در آیۀ شریفۀ ۵۸ سورۀ مبارکۀ نور بر تعلیم ادب به کودکان و نوجوانان فرمان می­دهند: “یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَهِ وَمِنْ بَعْدِ صَلاهِ الْعِشَاءِ ثَلاثُ عَوْرَاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُمْ بَعْضُکُمْ عَلَى بَعْضٍ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ”(ای کسانی که ایمان آورده­اید! بردگان شما و کسانی از شما که به سن بلوغ نرسیده­اند، باید در سه وقت از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح و هنگام نماز ظهر که لباس از تن بیرون می­کنید و بعد از نماز عشا. این سه وقت، خلوت شماست. در غیر این مواقع، نه بر شما و نه بر آن­ها گناهی نیست که اطراف یکدیگر بچرخید [و با هم معاشرت نمایید] خداوند آیات خود را این­گونه برای شما بیان می­کند، و خدا دانای حکیم است).[۶۴] با استفاده از این آیه می‎توانیم بگوئیم اولاً: تعلیم ادب به کودکان قبل از سن بلوغ از ضروریات است و علاوه بر تعلیم، اصرار بر اجرا و رعایت آن لازم است. ثانیاً: ورود به حریم خصوصی افراد ولو این که پدر و مادر انسان باشند و محیط منزل و خانه و محل سکونت باشد، اگرچه اطفال و غیرمکلفین طرف حکم باشند، جایز نیست. ثالثاً: تعلیم آداب از سن تشخیص و کودکی شروع می‎شود. گاهی خانواده­های محترم عدم بلوغ شرعی اطفال و نوجوانان را بهانۀ آزاد قرار دادن آن­ها می­نمایند و در تعلیم و تربیت آن­ها کوتاهی می­کنند یا این که اعتقاد به تسامح و تساهل داشته و یا شروع به تربیت و تعلیم آداب را برای سن قبل از بلوغ، زود می­دانند. همۀ موارد فوق را مستنداً به آیۀ شریفه فوق می‎توان مردود شمرد و ضرورت شروع تعلیم و تربیت را از سنین کودکی، ابتدای ایام تمیز و تشخیص کودک دانست. رابعاً: از این آیه استفاده می‎شود که حفظ عفّت عمومی از خانواده شروع می‎شود و آموزش رعایت عفّت از کودکی و قبل از بلوغ مورد تأکید است. اگر کودکی در منزل، مقیّد به حفظ حریم خصوصی پدر و مادر و خواهران و برادران شد، در بیرون منزل نیز نسبت به عفّت عمومی احترام قائل خواهد شد. همچنین اگر پدر و مادر در منزل، خود را به رعایت عفّت و پاکدامنی ملزم دانستند، فرزند دختر یا پسر آن­ها عفیف خواهد بود. منشأ بسیاری از بی­عفّتی­های جوانان در جامعه و هنجارشکنی­های آن­ها و تعرّض به نوامیس مردم، عمل نکردن به همین آیۀ قرآن کریم است و فلسفۀ تأکید قرآن و دست گذاردن بر این موضوع، همین مسئله است.[۶۵]

در این آیۀ شریفه، خدای حکیم دستور می­دهد که فرزندان شما سه وقت از شبانه­روز مجاز نیستند بدون کسب اجازه وارد اتاق شما شوند؛ اول: قبل از نماز صبح، دوم: در وسط روز که برای استراحت به داخل اتاق خود رفته­اید و سوم: بعد از نماز عشا. سپس تأکید می‎کند این سه وقت، زمان برهنگی شماست. بنابراین فلسفۀ این حکم این است که چون در این سه زمان شما برای استراحت به خلوت خویش رفته و لباس رسمی خود را از تن بیرون می­آورید، نباید چشم فرزندان به شما بیفتد زیرا پردۀ عفّت و پاکدامنی و حیا دریده می‎شود و جرأت بر انجام گناه در اطفال آشکار می‎شود.

ممکن است کسی با این حکم خداوند تلقّی کند که اگر در خانه­ای اطفال نباشند و سن فرزندان از بلوغ گذشته باشد، دیگر اجازه لازم نیست و فرزندان می‎توانند بدون اجازه، وارد اتاق پدر و مادر شوند و یا حفظ حرمت و مرزهای عفّت دیگر ضرورت ندارد و پدر و مادر می‎توانند با لباس­های غیر رسمی در منزل و در مرئی و منظر فرزندان ظاهر شوند، لذا آیۀ بعد در همین سوره می­فرماید: “وَإِذَا بَلَغَ الأطْفَالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَلِکَ…“«و چون کودکان شما به سن بلوغ رسیدند، باید همانند کسانی که پیش از ایشان [در همین شرایط] اجازه می­گرفتند، از شما کسب اجازه کنند…».[۶۶] متأسفانه امروزه فراوان دیده می‎شود که این ادب اسلامی که رعایت آن می‎تواند منشأ خیرات فراوان باشد، ترک شده و در منازل، پدرها و مادرها با انواع و اقسام البسه غیرمتعارف جلو فرزندان ظاهر می­شوند و باعث تحریک درونی شده و آثار مخرّب فراوانی را در روح و روان فرزندان به ارث می­گذارند. بهره­گیری از آموزه­های دینی و میراث نبوی توسط آحاد جامعۀ اسلامی آرزوی قلبی ما است. (به امید آن روز)


منابع و مآخذ

۱) قرآن کریم.

۲) نهج البلاغه.

۳) صحیفۀ سجادیه.

۴) عبدالواحد عتیمی آمدی، تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ‌بی­تا.

۵) ابن منظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.

۶) دهخدا، علی­اکبر، لغت­نامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه، ۱۳۷۷ش.

۷) الوسیط.

۸) معیار اللغه.

۹) هاشمی. احمد، جواهر الادب.

۱۰) دائره­المعارف باستانی.

۱۱) تاریخ ادبیات زکاء الملک.

۱۲) داعی الاسلام، سیدمحمد، فرهنگ نظام،‌ تهران، ۱۳۶۲ش.

۱۳) طباطبائی. سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن،‌ دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۲ش.

۱۴) طباطبائی. سید محمدحسین، ترجمۀ المیزان، قم، انتشارات جامعۀ مدرسین، ۱۳۶۳ش.

۱۵) الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، مصر، ۱۴۰۴ق.

۱۶) فیض کاشانی. محسن، المحجّه البیضاء، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات،۱۴۰۳ق.

۱۷) العیناثی. محمد، آداب النفس، تهران، مکتبه المرتضویّه، ۱۳۸۰ش.

۱۸) مجلسی. محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲ش.

۱۹) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه.‌

۲۰) نوری. میرزا حسین، مستدرک الوسائل.

۲۱) صفار قمی. محمد ابن حسن، بصائر الدرجات.

۲۲) تقوایی. سیدحسین، از ملک تا ملکوت، قم، میراث ماندگار، ۱۳۸۴ش.

۲۳) کشف الأسرار و عده الأبرار.

۲۴) شیخ طوسی، مصباح المتهجد، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، ۱۴۱۱ق.

۲۵) سید ابن طاووس، الاقبال و الاعمال، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۷ش.

۲۶) شیخ صدوق، الخصال.

۲۷) المحاسن.

۲۸) الحویزی، نورالثقلین، قم، مطبعهالعلمیه، بی­تا.

۲۹) سیوطی. جلال­الدین، الدر المنثور، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۳ق.

۳۰) مکارم شیرازی. ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

۳۱) وسائل الشیعه.

۳۲) راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، مصر، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ق.

۳۳) حسین واعظ کاشفی. کمال­الدین، مواهب علیه (تفسیر حسینی)، تهران، اقبال، ۱۳۱۷ش.

۳۴) شیخ طوسی، الامالی.

۳۵) طبرسی، مجمع البیان، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ش.

۳۶) قرائتی. محسن، تفسیر نور، قم، مؤسسه در راه حق، ۱۳۷۸ش.

۳۷) علی ابن ابراهیم ابن هاشم القمی، القمی، قم مؤسسه دارالکتاب للطباعه و النشر، بی­تا.

۳۸) ابن شهر آشوب، المناقب، قم، مؤسسۀ انتشارات علامه، ۱۳۷۹ق.

۳۹) کلینی، محمد ابن یعقوب، اصول کافی (اصول، فروع و روضه)، تهران، دارالمکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲ش.

۴۰) ابوعلی الفضل ابن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ترجمۀ هاشم رسولی محلاتی و…، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۶۰ش.

۴۱) ابی جعفر الصدوق محمد ابن علی ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ‌ص۲۵۶، ‌دارالاضواء، بیروت.

۴۲) زین­الدین ابن علی ابن احمد العاملی (الشهید اول)، منیه المرید، ص۲۴، نشر مجمع الذخائی الاسلامیه توفیع.

۴۳) شیخ مفید، الارشاد، ص۸۲، ترجمۀ محمدباقر بهبودی، انتشارات اسلامی، تهران.

۴۴) قمی. شیخ عباس، بیت الاحزان،‌ ص۱۷۲، چاپ اول، انتشارات دارالحکمه، ۱۴۱۲ق.

۴۵) قمی. شیخ عباس، منتهی الآمال، ج۱، ص۳۷۴، نشر اسلامی، تهران.

۴۶) سید ابن طاووس، الاقبال و الاعمال، ص۶۸۵، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۷٫

پی­نوشت

۱٫ سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ ۱۸۵٫

۲٫ سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ ۲٫

۳٫ سورۀ مبارکۀ جمعه، آیۀ شریفۀ ۲٫

۴٫ ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۱۹۲، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.

۵٫ دهخدا. علی­اکبر، لغت­نامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه، ۱۳۷۷ش.

۶٫ طباطبائی. سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۲۷۳،‌ دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۲ش.

۷٫ الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ماده خلق، دفتر نشر الکتاب، مصر، ۱۴۰۴ق.

۸٫ غررالحکم، حدیث شماره­های ۹۹۵ و ۳۳۵٫

۹٫ همان.

۱۰٫ غررالحکم، حدیث شماره­های ۹۹۵ و ۳۳۵٫

۱۱٫ همان، حدیث شمارۀ ۷۴۱۲٫

۱۲٫ مجلسی. محمدباقر، بحارالانوار،‌ ج۷۷، ص۱۳۱٫

۱۳٫ غرر الحکم، حدیث شماره­های ۵۵۲۰ و ۸۲۷۱٫

۱۴٫ غررالحکم، حدیث شمارۀ ۹۹۸٫

۱۵٫ غررالحکم، حدیث شمارۀ ۶۳۳۵٫

۱۶٫ مجلسی. محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۵، ص۶۶، باب ۴۴ «الادب».

۱۷٫ غررالحکم، حدیث شماره­های ۸۰۸۹ و ۸۱۴۲ و ۴۴۱۱ و ۱۰۵۹۶٫

۱۸٫ غرر الحکم، حدیث شماره­های ۳۲۴۱ و ۳۲۹۸ و ۴۴۸۸ و ۵۹۳۲٫

۱۹٫ سورۀ مبارکۀ نور، آیۀ شریفۀ ۶۱٫

۲۰٫ سورۀ مبارکۀ فرقان، آیۀ شریفۀ ۷۵٫

۲۱٫ سورۀ مبارکۀ یونس، آیۀ شریفۀ ۱۰٫

۲۲٫ سورۀ مبارکۀ ذاریات، آیۀ شریفۀ ۲۵٫

۲۳٫ شیخ صدوق، الخصال، ص۱۹، حدیث ۶۷٫

۲۴٫ مجلسی. محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۶، صص۱۲و ۵۰ به بعد.

۲۵٫ المحاسن، ج۲، ص۱۴۳/ حدیث ۱۳۷۱٫

۲۶٫ مجلسی. محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۶، صص ۲۵ـ ۵، روایات ۳ و ۱۶ و ۲۵٫

۲۷٫ همان.

۲۸٫ همان.

۲۹٫ همان.

۳۰٫ الحویزی، نورالثقلین، ج۱، ص۵۲۴، حدیث ۴۵۹، قم، مطبعه العلمیه، بی­تا.

۳۱٫ سیوطی. جلال­الدین، الدر المنثور، ج۲، ص۶۰۵، بیروت، دارالفکر،۱۴۰۳ق.

۳۲٫ برای توضیح بیشتر مراجعه شود به تفسیر نمونه، ج۴، ص۴۱٫

۳۳٫ سورۀ مبارکۀ لقمان، آیۀ شریفۀ ۱۲٫

۳۴٫ سورۀ مبارکۀ لقمان، آیۀ شریفۀ ۱۳٫

۳۵٫ کلینی، محمد ابن یعقوب، اصول کافی، ج۱، باب عقل و جهل، ص۱۶ به نقل از تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۵۷، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش؛ همچنین به: مجلسی. محمدباقر، علامه، بحارالانوار، ج۷۶، ص۲۷۱، حدیث ۲۸ مراجعه شود.

۳۶٫ سورۀ مبارکۀ لقمان، آیات شریفۀ ۱۸ و۱۹٫

۳۷٫ الجویزی، تفسیر نورالثقلین، ج۴ ، ص۲۰۷، قم، مطبعه العلمیه، بی­تا.

۳۸٫ مجلسی. محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۶، ص۵۷٫

۳۹٫ سورۀ مبارکۀ اسراء، آیۀ شریفۀ ۳۷٫

۴۰٫ سورۀ مبارکۀ لقمان، آیۀ شریفۀ ۱۹٫

۴۱٫ وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۳۲٫

۴۲٫ مجلسی. محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۴، ص۱۷۱٫

۴۳٫ کلینی، محمد ابن یعقوب، اصول کافی، ج۲، باب حسن الخلق، ص۸۱٫

۴۴٫ مجلسی. محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۲۱٫

۴۵٫ سورۀ مبارکۀ نساء، آیۀ شریفۀ ۳۶٫

۴۶٫ الجویزی، تفسیر نورالثقلین، ج۱، ص۴۷۹، قم، مطبعه العلمیه، بی­تا.

۴۷٫ همان.

۴۸٫ الشیخ الطوسی، الامالی، ص۵۲۰، روایت ۱۱۴۵٫

۴۹٫ سورۀ مبارکۀ اسراء، آیۀ شریفۀ ۲۳٫

۵۰٫ سورۀ مبارکۀ بقره، آیۀ شریفۀ ۲۷٫

۵۱٫ طبرسی، مجمع­البیان، ج۱، ص۱۰۸، تهران، انتشارات فراهانی،۱۳۶۰ش.

۵۲٫ سورۀ مبارکۀ نساء، آیۀ شریفۀ ۳۶٫

۵۳٫

۵۴٫ سورۀ مبارکۀ رعد، آیۀ شریفۀ ۲۵٫

۵۵٫ سورۀ مبارکۀ نحل، آیات شریفۀ ۹۰و۹۱٫

۵۶٫ سورۀ مبارکۀ نور، آیۀ شریفۀ ۲۲٫

۵۷٫ سورۀ مبارکۀ تحریم، آیۀ شریفۀ ۶٫

۵۸٫ نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل،‌ ج۱۲، ص۲۰۱٫

۵۹٫ کنز العمال، روایت ۴۵۳۳۰٫

۶۰٫ مجلسی. محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۱۶۲ و ج۶، ص۱۰۴٫

۶۱٫ صحیفۀ سجادیه، مکارم الاخلاق، ج۱، ص۴۷۸٫

۶۲٫ مجلسی. محمدباقر، بحارالانوار،‌ ج۱۰۴، ص۹۹۰٫

۶۳٫ غررالحکم،‌ حدیث شماره­های ۱۰۵۲۹، ۱۰۴۱۲٫

۶۴٫ رک طباطبائی. سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج­۱۵، ص۱۷۷، تهران، دارالمکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲ش؛ و همچنین: قرائتی. محسن، تفسیر نور، ج۷، ذیل آیات شریفۀ ۲۷ به بعد سورۀ مبارکۀ نور، قم، مؤسسه در راه حق، ۱۳۷۸ش. مراجعه شود.

۶۵٫ سورۀ مبارکۀ نور، آیۀ شریفۀ ۵۸٫

۶۶٫ سورۀ مبارکۀ نور، آیۀ شریفۀ ۵۹٫

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.