نقش ولایت در عالم هستی

0

نظام مُدیریتی جهان بر اساس اراده ی خداوند

نظام مُدیریتی جهان بر اساس اراده ی خداوند به دو نوع می باشد. یکی نظام تکوینی است و دیگری نظام تشریعی. نظام تکوین، یعنی قوانین و نظام حاکم بر کلّ عالم و آدم که ارتباطی به حوزه ی اختیاری بشر ندارد. نظام تشریع، یعنی قوانینی که به حوزه ی فعالیت‏های اختیاری بشر مربوط است.

امام معصوم دارای شئون و مقاماتی هم در عالم تکوین و هم در عالم تشریع می باشد. امام در عالم تکوین به اذن خدا، قدرت بر ایجاد و یا عدم و تصرّف همه گونه در همه جای عالم دارد که از آن به ولایت تکوینی یاد می­شود. از دیدگاه مکتب شیعه، ولایت تکوینی برای معصومین علیهم السلام که شامل نبیّ مُکرّم اسلام(ص) و حضرت زهراء(س) و دوازده امام سلام الله علیهم اجمعین و انبیاء اولی العزم علی نبیّنا و آله و علیهم السلام میشود ، اثبات شده است و مُراد از ولایت تکوینی این است که زمام عالم در دست آنها است و آن حضرات حکومت عام و سیطره تامّه بر تمامی عالم هستی دارند و قوام و پایداری تمامی مخلوقات بستگی به وجود مُبـارک ایشان دارد و الزامـاً تحت سیطره ی ولایت آن بزرگواران قرار دارند، چه حاضر باشند و چه غائب، چه رؤیت شوند و یا نشوند. وجود مقدّس آنان است که تمام عالم ملک و ملکوت را بر جای خود مُستقر نموده و حیات آنهـا را تنظیم نموده و به یُمن وجود ذیجودشان است که به مخلوقات رزق و روزی مناسب رسانده میشود و میتوانند هرجور که بخواهند تصرّف در عالم نمایند یعنی برای مثال چیزی را از بین ببرند و یا چیزی را بوجود بیاورند. البتّه لازم به ذکر است که اراده ی معصومین در طول اراده و خواست خداوند است و مُطابق با آن. بطور مُشخص یعنی قدرت تصرّف در عالم تکوین یا همان ولایت تکوینی اهلبیت عصمت علیهم السلام برای آن حضرات در طول ولایت عامّه و تامّه ی خداوند مُتعال و به امر و اقتدار خداوند است ، یعنی همانطور که خداوند قادر به ما قدرت داده است که افعال اختیاری خود مان را با کمال آزادی و اختیار انجام دهیم و در عین حال هم بتوانیم هیچ کاری نکنیم برای معصومین علیهم السلام نیز خداوند متعال این قدرت را عطا نموده است که هر تصرّفی را که بخواهند در عالم کون و هستی انجام دهند ، قادر باشند و هر وقت خداوند نخواهد آنان نیز هیچ کاری نمیتوانند انجام دهند.

مُفضّل از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت(ع) فرمودند: اگر به مـا اجازه داده شود که مردُم را از مقام و منزلت خود نزد خُـداوند آگاه سازیم، تاب و توان آن را نخواهند داشت. مُفضّل میگوید از امام صادق(ع) پرسیدم: آیـا نظر شما در مورد علم و دانش است؟ حضرت(ع) فرمودند: علم کمترین مرتبه ی آن است. همانا امــام آشیانه ی اراده ی خُـدای مُتعـال است. نمی خواهد به غیر آن را که خُـدا بخواهد.[۱]

«تشریع از کلمه ی شرع آمده و به معنای راه اندازی و به عبارت ساده تر قانون گذاری است که از سوی خـداوند انجام میشود و شارع دین کسی است که راه های خُـدائی را به افراد می نمایاند و آنهـا را آشکارتر میسازد».[۲]

منظور از ولایت تشریعی این است که خُـدای سُبحـان با جعل و وضع قوانین نورانی، انسانها را از ظلمت گنـاه به نور اطاعت، هـدایت می کند و آن همان جعل و ابلاغ احکام تکلیفی مانند نمـاز یا احکام وضعی مانند طهارت در عبـادات و صحّت و فساد عقود و ایقات در مُعـاملات است. ولایت تشریعی، خـاص واجب الوجود است امّـا ولایت تشریعی پیـامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بدین معناست که رسول الله(ص) در مقام تصمیم گیری نسبت به اختیـار، اراده و انتخاب بنـدگان خُـدا، مُقـدّم بر آنان است. بعـد از پیـامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هر آنچه برای پیـامبر(ص) لازم بود تا بر مردُم حکومت کندو به اداره ی اُمـور مُسلمین بپردازد و جـامعه ای دین دار تشکیل دهد، همـان ویژگی ها برای امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام بعد از ایشان هم لازم است. در عالم تشریع نیز امام شئوناتی دارد از جمله:

  • الف/ حکومت: که اجرای قانون عدل الهی است و مقابله با مُستکبران و پا برجــا نگاه داشتن دین خُـداست.
  • ب/ مرجعیّت: که تببین و تشریح کننده ی احکام و قوانین آسمانی و تعلیم علـوم قُــرآنی است.
  • ج/ هدایت باطنی: که بزرگ ترین و نافع ترین شان امام نسبت به عالم انسانی است که آدمی را در مرحله باطن اعمال عبــادی حرکت می­دهد و روح و جان او را به سوی عالم قُـرب بالا می برد.

امام معصوم در راستای ارشاد و هدایت ظاهری افراد اُمّت، دارای یک نوع هدایت و جذبه معنوی است که از سنخ عالم ملکوت می‎­باشد و به واسطه آن در قلوب افراد شایسته تأثیر می­گذارد و آن­ها را به سوی کمال هدایت می‌کند که از آن با عنوان هدایت باطنی یاد می­شود.

امام به وسیله هدایت باطنی که مُبتنی بر علم غیب است، قلب­ها را تطهیر و نورانی می­کند و جان­ها را به سوی خداوند حرکت می­دهد. امام به اذن خدا، بر جان و روح افراد اشراف دارد و قلوب شایسته و مُستعدی که نیاز دارند تا به گونه­ای مناسب به وادی کمال رهنمون شوند را در این مسیر یاری می­رساند. او همانند طبیبی است که مراقب و نگران حال بیمار می­باشد تا اختلالی در سلامت او پیدا نشود.[۳]

امام به وسیله هدایت باطنی که مُبتنی بر علم غیب است، قلب­ها را تطهیر و نورانی می­کند و جان­ها را به سوی خداوند حرکت می­دهد. امام به اذن خدا، بر جان و روح افراد اشراف دارد و قلوب شایسته و مُستعدی که نیاز دارند تا به گونه­ای مناسب به وادی کمال رهنمون شوند را در این مسیر یاری می­رساند. او همانند طبیبی است که مراقب و نگران حال بیمار می­باشد تا اختلالی در سلامت او پیدا نشود.

حضرت سُلطان امام علیّ بن موُسی الرضا علیه السلام میفرمایند: ألإمامُ ألأنیسُ ألرَّفیقُ وَ ألوالِدُ ألشَفیقُ وَ ألاُمُّ ألبَرَّهُ بِألوَلَدِ ألصَغیِرِ. امام مونسی دلسوز، پدری مهربان و برادری همدل و همانند مادری نیک رفتار به فرزند صغیر خویش است.[۴]

یک پدر دلسوز در مقابل فرزند خود احساس مسئولیت می کند و نگران او است. پدر، بیش از آنکه به فکر راحتی خود باشد، به آسایش فرزندانش می اندیشد و می کوشد تا بهترین امکانات را برای آنها فراهم آورد. رأفت امام شبیه به آن پدر دلسوزی است که از هیچ ارشاد و هدایتی دریغ نمی ورزد و تمامی تلاش و مساعی خود را برای راهنمائی و شناساندن بهترین مسیر زندگی و نهایتاً عاقبت بخیری فرزندانش بکار می بندد. از آنجا که نبّی مُکرم اسلام(ص) فرمودند: أنا وَ عَلیّ أَبَواهُ هَذهِ ألاُمّه[۵] یعنی من(ص) و علی(ع) پدران این اُمّت هستیم، لذاست که از این روایت برداشت میگردد که پیروان ائمه ی معصومین یعنی شیعیان و مُحبّین همانند فرزندان حضرات معصومین سلام الله علیهم اجمعین میباشند و همانگونه که یک پدر نسبت به تربیّت و سلامتی اعم از سلامت روح و جسم فرزندانش حسّاس است، به همان ترتیب نیز ائمه هُدی علیهم السلام نسبت به شیعیان و مُحبّین، این حسّاسیت و بلکه بیشتر از آن را دارند. کلمه ی بیشتر را در پایان جمله ی قبلی بدان علّت بکار میبریم که در ادامه ی روایت، حضرت رضا علیه السلام نقشی دیگر برای امام معصوم نسبت به پیروانش مُتصور هستند و آن نقش ألأخُ ألشَقیقٌُ یعنی برادری همدل و نیز برتر از آن فرموده اند: وَ ألاُمُّ ألبَرَّهُ بِالوَلَدِ ألصَغیِرِ یعنی مـادری که برای فرزند صغیرش بهترین روشها و رفتارها را دارد، می باشد.

در روایت دیگری امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند: شنیدم از پیامبر اکرم(ص) که فرمودند: وَ لِحَقُّنَا عَلَیهِم أعظَمُ مِن حَقِّ أبَویِ وِلادَتِهِم؛ حقّ ما بر اُمّت بزرگتر از حقّ پدر و فرزندی است.[۶]

به جهت همین وظیفه ایکه امام در خصوص هدایت باطنی افراد اُمّت دارد و دلسوزی پدرانه ایکه برای پیروانش دارد است که اعمال آنها به دفعات چه در روز و شب و چه هفته و ماه و بصورت کلّی در سال به محضر امام معصوم عرضه میشود. موسی بن یسار نقل کرده است که به همراه حضرت امام رضا علیه السلام به سمت طوس در حرکت بودیم. هنگامی که به نزدیکی دیوارهای شهر طوس رسیدیم، ناگهان صدای ناله و فریادی شنیدم و به دنبال آن صدا رفتم که صاحب آن را بیابم. دیدم جنـازه ای در آنجا افتاده و همینکه چشمانم به آن جنازه اُفتاد، آقا و سرورم حضرت رضا(ع) را دیدم که از اسب پیاده شدند و سپس به طرف آن جنازه آمدند و او را بلند کردند و همانند برّه ای که مادرش را در بر میگیرد و به او می چسبد جنازه را در بر گرفت و آنگاه رو به من کردند و فرمودند:

ای موسی بن یسار؛ هر کس جنازه ی دوستی از دوستان ما را تشییع کند، از گنـاهان خارج می شود همانند روزی که از مادر مُتولد شده است و هیچ گونه گناهی ندارد.

و چون آن جنـازه را مردم به کنار قبر منتقل کردند، دیدم که سرورم جلو آمدند و مردم را کنار زدند تا میّت برای ایشان پدیدار شد. در آن زمان دست مُبـارک خود را بر روی سینه ی او نهادند و به او فرمودند:

ای فلان ابن فلان؛ تو را بشارت باد به بهشت، و بعد از این تا ساعتی دیگر هراس و وحشتی نخواهی داشت.

موسی بن یسار نقل میکند که چون این رفتار امام(ع) و فرمایش ایشان را با آن میّت مشاهده نمودم، به حضرت(ع) عرض کردم: آیا مگر شما این مرد را می شناسید؟ به خُـدا قسم که این سرزمینی است که قبلاً در آن قدم نگذاشته بودید.

حضرت امام رضا علیه السلام رو به من کردند و فرمودند: ای موسی بن یسار؛ آیـا نمی دانی که اعمـال شیعیان هر صُبح و شام به مـا عرضه میگردد؟ اگر در اعمـال آنان تقصیری مُشاهده کنیم از خداوند گذشت و بخشش برای آنان طلب می نمائیم و اگر عملکردشان عالی باشد و اعمال نیکو در آن ثبت شده باشد توفیقات بیشتر و شکر الهی را برای آن نیکوکاران تقاضا مینمائیم. [۷]

ملاحظه میشود که در بخش آخر روایت موسی بن یسار، در رابطه با عرضه ی اعمال شیعیان به محضر مُقدّس حضرت امام رضا علیه السلام، آن بزرگوار میفرمایند برای تقصیر و گناه و کوتاهی شیعه و مُحبّشان از خداوند طلب گذشت و بخشش می نمایند و آیا این رفتار و این گونه دعا کردن به جُز از پدری دلسوز و دل نگران از شخص دیگری متصور می شود؟ و تنها پدر مشفق است که اینگونه برای عذاب نکشیدن فرزندانش به درگاه ربوبی دعا می کند. سیّد بن طاووس رحمت الله علیه می‌فرماید: در یک سحرگاه در سرداب مُطهر (منزل حضرت ولیّ عصر سلام الله علیه در سامرا) از حضرت صاحب الامر ارواحنافداه این مُنـاجات را شنیدم که می فرمود: «اَللهُم اِنَّ شِیعَتَنا خُلقَت مِن شُعاعِ اَنوارِنا وَ بَقِیَهِ طِینَتِنا وَ قَد فَعَلوا ذُنوباً کَثیرَهً اِتِکالاً عَلی حُبِّنا وَ وِلایَتِنا فَاِن کانَت ذُنوبُهُم بَینَکَ وَ بَینَهُم فَاصفِح عَنهُم فَقَد رَضینا وَ مَا کانَ مِنها فِیما بَینَهُم فَاصلِح بَینَهُم وَ قاص بها عَن خُمسِنا وَ اَدخِلهُم الجَنَّهَ وَ زَحزِحهُم عَن النارِ وَ لا تَجمَع بَینَهُم و بَینَ اَعدائِنا فِی سَخَطِک».

خدایا؛ شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیّه ی طینت ما خلق کرده‌ای، آنها گناهان زیادی با اتکاء بر مُحبّت به ما و ولایت ما کرده‌اند، اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با توست از آنها بگذر که ما را راضی کرده‌ای و آنچه از گناهان آنها که در ارتباط با خودشان است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حقّ ماست به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنان را با دُشمنان ما در خشم و سخط خود جمع نفرما. [۸]

همچنین آن عـالم جلیل القدر در کتاب مُهَجُ ألدَّعَوات خویش آورده که: در شب چهارشنبه ۲۳ ذیقعده الحرام سال ۶۳۸ قمری در سامرا بودم، سحرگاه در سرداب مُطّهر می شنیدم که آن حضرت (علیه السلام) در حقّ شیعیان خود این دعا را می فرمود:

اِلهی بحَقِ مَن نَاجَاکَ وَ بِحَقِّ مَن دَعاکَ فِی البَرِّ وَ البَحرِ تَفضَّل عَلی فُقَراءِ المُومنین وَ المُومِناتِ بِالغِناءِ وَ الثَروَهِ وَ عَلی مَرضَی المُومنین وَ المُومناتِ بِالشَفاءِ وَ الصِّحَّهّ وَ عَلی اَحیاءِ المُومنین وَ المُومنات بِاللُطفِ وَ الکَرَمِ وَ عَلی اَمواتِ المُومنین و المومنات بالمَغفِرَهِ و الرَحمَهِ وَ عَلی غُرَباءِ المُومنین و المومنات بالرَّدِ الی اَوطانِهِم سَالِمِین.

خُدایا! به حقّ آنکه با تو مُناجات کرد و به حقّ آنکه در خُشکی و دریا تو را خواند بر مُؤمنان فقیر، غناء و ثروت و بر بیمارانشان شفاء و سلامتی و بر زندگانشان لُطف و کرم و بر گذشتگانشان مغفرت و رحمت و بر مسافران و غریبانشان بازگشت به وطنهایشان، تفضل فرما.

پدر دلسوز اگر ببیند که فرزندش راه خطا می رود و اشتباهی را مرتکب می شود، با مهربانی و ملاطفت، او را از خطایش بازمی دارد و به هر قیمتی که شده از سقوط در انحراف نجاتش می دهد. کودکی را فرض کنید که میخواهد تازه راه رفتن را بیـاموزد و یا در مسیری تاریک و نا معلوم قدم گذارد. کسی که دست این کودک را میگیرد و با دلسوزی تمام و شفقت او را کمک میکند تا آرام آرام راه رفتن را بیـاموزد و یا در تاریکی مسیر بیراهه نرود، پدر مهربان و دلسوز آن کودک است و رفتـار مهربانانه و مُحبّت آمیـز پدر در اینجا باعث میشود که کودک با اطمینان از اینکه پدرش همواره بر راه رفتن و آموزش او نظارت دارد و دائماً از هر حیث مُراقب اوست تا گمـراه نگردد، براحتی به او تکیّه میکند و به مسیرش ادامه میدهد. در واقع کودک در آن مقطع زمـانی و نیز سایر مقاطع، شخصی را دلسوز تر از پـدر نمی یابد و نخواهد یافت. نقش امـام نیز برای افراد بشر همینگونه است. در ظلمت و تاریکی مسیرهای پُر پیچ و خم دُنیـا، چه تکیه گاهی برای بشریّت مُطمئن تر از امـام معصوم وجود دارد؟ و چه هـادی و راهنمـائی بهتـر از امـام معصوم که ولیّ مُطلق خُـداست و دارای علوم بیکران الهی است و قُدرتی منشعب از قُدرت لایزال الهی را دارا می باشد میتواند انسانهـا را به سر منزل تعـالی و سعادت راهنمـائی نماید؟ بندگان خُدا همـانند کودکانی هستند که باید دست در دست مُرّبی و پــدر خود، راه بندگی خُدا را طیّ کنند تا در این راه از شرّ شیاطین و حیله های آنان و کژراهه ها و بیراهه ها مصوُن و محفوظ بمانند. بنـده ی مؤمن خُـدا که راهنمـائی و تربیّت اینچنینی امـام معصوم را میپـذیرد در حقیقت ولایت امام که ولیّ مُطلق خداست را پذیرفته است و همـانطور که قبل تر نیز اشاره شد، این ولایت در طول و ادامه ی ولایت خُـداوند قادر مُتعـال است و اساساً همـان است. اهل معرفت ولایت امام معصوم را ملجأ و پنــاه گاه خود میـدانند و بواسطه ی این ولایت از گمراهی ها و ضلالت ها نجات می یابند امّا کسی که امام ندارد و ولایت چنین شخصی را گردن ننهاده است، همچون کودکِ بی پدری است که خودش راه را بلد نیست امّا می خواهد با اُفت و خیزهـا و حرکات کودکانه مسیری را طیّ کند که بُزرگان در آن مسیر به زمین خورده اند. آیا امکان پذیر هست؟! چنین کسی پناهی ندارد و در مشکلات خود را بی پناه احساس می کند.

امامـان معصوم برای اُمّت خویش چنین هستند؛ برادری همراه با احساس مسؤولیت پدرانه و دارای عاطفه مادری. اگر این سه نوع مُحبّت را با هم جمع کنیم، درمیابیم که مُحبّت امام به دوستان و پیروانش چگونه است. این سه وصف امام همه یک پیام دارند و آن لطف و مُحبّت شدید حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین نسبت به بندگان خُـدا می باشد.

در اینجا خالی از لطف نیست که به نکته ای ظریف و مُهم اشاره ای کوتاه شود. به اعتقاد نگارنده رأفت و محبّت معصومین علیهم سلام الله، که مورد این بحث است مقامی رفیع تر و والاتر از آنچه که تا کنون بدان اشاره کردیم دارد. همه میدانیم که هر مـادری بصورت فطری و ذاتی به فرزند خود نهایت عشق و علاقه و رأفت را دارد و این عشق و محبّت مادری در میـان مردُم مَثَل و زبانزد بوده و هست و هیچ کس را نمیتوان دلسوز تر، خیر اندیش تر و نیکو رفتار تر از مـادر برای فرزند یافت. این وضعیت در مورد کودکان شیرخوار و نوباوگان، از مـادر بسیار پررنگ تر و با جلوه ی بیشتری دیده میشود. امّا به نصّ صریح قرآن در آیات ابتدائی سوره ی مُبارکه ی حج همین مـادر که بیشترین عاطفه و مهر را نسبت به کودک شیرخوارش دارد، در روز قیامت فرزندش را رها میکند و حتی از او میگریزد. یعنی هول و اضطراب افراد در قیامت طبق بیان رسای قرآن بگونه ایست که انسان نزدیکترین افراد همانند فرزند، برادر، پـدر و مـادر خود را نه تنها از یاد می برد و فراموش میکند، بلکه از آنها مُتواری هم میشود.

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْ‏ءٌ عَظِیمٌ؛ یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری‏ وَ مَا هُمْ بِسُکاری‏ وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ. ای مردم ! تقوای پروردگارتان را پیشه کنید که زلزله رستاخیز چیزی است هول انگیز؛ روزی که آن را ببینید زنان شیرده از شدت هول آن، شیرخوار خویش را از یاد ببرند وهر بارداری، بار خویش بیندازند و مردمان به نظرت مست آیند ولی مست نیستند بلکه سختی عذاب خدا ایشان را بی‏خود کرده است.

 


منابع

[۱] – مُفضّل از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت(ع) فرمودند: اگر به مـا اجازه داده شود که مردُم را از مقام و منزلت خود نزد خُـداوند آگاه سازیم، تاب و توان آن را نخواهند داشت. مُفضّل میگوید از امام صادق(ع) پرسیدم: آیـا نظر شما در مورد علم و دانش است؟ حضرت(ع) فرمودند: علم کمترین مرتبه ی آن است. همانا امــام آشیانه ی اراده ی خُـدای مُتعـال است. نمی خواهد به غیر آن را که خُـدا بخواهد.

 

[۲] – مُفضّل از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت(ع) فرمودند: اگر به مـا اجازه داده شود که مردُم را از مقام و منزلت خود نزد خُـداوند آگاه سازیم، تاب و توان آن را نخواهند داشت. مُفضّل میگوید از امام صادق(ع) پرسیدم: آیـا نظر شما در مورد علم و دانش است؟ حضرت(ع) فرمودند: علم کمترین مرتبه ی آن است. همانا امــام آشیانه ی اراده ی خُـدای مُتعـال است. نمی خواهد به غیر آن را که خُـدا بخواهد.

 

[۳] – مُفضّل از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت(ع) فرمودند: اگر به مـا اجازه داده شود که مردُم را از مقام و منزلت خود نزد خُـداوند آگاه سازیم، تاب و توان آن را نخواهند داشت. مُفضّل میگوید از امام صادق(ع) پرسیدم: آیـا نظر شما در مورد علم و دانش است؟ حضرت(ع) فرمودند: علم کمترین مرتبه ی آن است. همانا امــام آشیانه ی اراده ی خُـدای مُتعـال است. نمی خواهد به غیر آن را که خُـدا بخواهد.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.